فريد الدين العطار النيسابوري
243
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گر كند گستاخيى او را رواست * زان كه دايم رازدارِ پادشاست ليك مردى رازدان و رازدار * كى كند گستاخيى گستاخ وار ؟ چون ز چپ باشد ادب حرمت ز راست * يك نفس گستاخيى از وى رواست مردِ اشتروان كه باشد بر كنار * كى تواند بود شه را رازدار ؟ گر كند گستاخيى چون اهلِ راز * ماند از ايمان و از جان نيز باز كى تواند داشت رندى در سپاه * زهرهء گستاخيى در پيشِ شاه گر به راه آيد وشاقى اعجمى * هست گستاخىِ او از خرّمى جمله رب داند نه رب داند نه رُب * گر كند گستاخيى از فرطِ حُب او چو ديوانه بود از شورِ عشق * مىرود بر روىِ آب از زورِ عشق خوش بَود گستاخىِ او خوش بوَد * زان كه آن ديوانه چون آتش بوَد در رهِ آتش سلامت كى بوَد ؟ * مردِ مجنون را ملامت كى بوَد ؟ چون تو را ديوانگى آيد پديد * هر چه تو گويى ز تو بتوان شنيد . الحكاية و التمثيل